یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۱:۰۱
نظرات: ۰
۰
-
ریاضی را در کلاس وارونه جذاب کنید

در روش کلاس وارونه، انتقال اطلاعات پایه به بیرون از کلاس می‌رود و زمان کلاس صرف گفتگو، حل مسأله و تعامل می‌شود. این روش، به‌ویژه در ریاضی، به دانش‌آموز فرصت مکث و فهم می‌دهد.

ندا زمان فشمی- روزنامه اطلاعات| ریاضی برای بسیاری از دانش‌آموزان ایرانی نه یک زبان برای فهم جهان، بلکه یک مانع است؛ مانعی که باید هر طور شده از آن عبور کرد. ترس از ریاضی، بی‌علاقگی به کلاس و احساس ناتوانی در حل مسأله، تجربه‌ای مشترک در میان نسل‌های مختلف دانش‌آموزان است. این وضعیت را نمی‌توان صرفاً به «سخت‌بودن ذات ریاضی» یا «ضعف فردی دانش‌آموزان» نسبت داد. مسأله، بیش و پیش از هر چیز، به چگونگی تدریس ریاضی در مدارس ایران بازمی‌گردد.

آموزش ریاضی در نظام آموزشی ایران سال‌هاست بر حفظ فرمول‌ها، تکرار الگوها و رسیدن سریع به پاسخ درست استوار است. در چنین رویکردی، «چرا»ها حذف و «چگونه»ها به شکل دستورالعمل‌های ثابت آموزش داده می‌شوند. دانش‌آموز یاد می‌گیرد که اگر این فرمول را به‌کار ببرد، به آن جواب می‌رسد، اما نمی‌فهمد این فرمول از کجا آمده و چه نسبتی با زندگی واقعی دارد. نتیجه این نوع آموزش، یادگیری سطحی و شکننده است؛ دانشی که با تغییر کوچک‌ترین صورت مسأله فرو می‌ریزد.

از سوی دیگر، ریاضی در مدرسه اغلب به درسی برای سنجش و رتبه‌بندی تبدیل شده است. امتحان، کنکور و نمره، نقش پررنگ‌تری از خود یادگیری دارند. اشتباه‌کردن هزینه دارد و سؤال‌پرسیدن نشانه ضعف تلقی می‌شود. طبیعی است که در چنین فضایی، دانش‌آموز به‌جای کنجکاوی، به سمت حفظ‌کردن و حدس‌زدن حرکت کند. ترس از اشتباه، خلاقیت را می‌کشد و ریاضی را به منبع اضطراب تبدیل می‌کند.

مشکل دیگر، فاصله عمیق میان محتوای کتاب‌های درسی و تجربه زیسته دانش‌آموزان است. بسیاری از مسائل ریاضی برای کودک ایرانی نه ملموس‌اند و نه معنادار. وقتی ریاضی هیچ پیوندی با زندگی روزمره، بازی، حرکت، داستان یا مسأله‌های واقعی ندارد، طبیعی است که دانش‌آموز آن را بی‌فایده بداند. در این وضعیت، ریاضی نه ابزاری برای اندیشیدن، بلکه مجموعه‌ای از نمادهای بی‌روح می‌شود.

نباید نقش معلم را هم نادیده گرفت. بسیاری از معلمان خود محصول همین نظام آموزشی‌اند؛ نظامی که خلاقیت را پرورش نداده و فرصت تجربه روش‌های نوین را فراهم نکرده است. فشار برنامه درسی، کمبود زمان، حجم بالای کلاس‌ها و تأکید بر پوشش کامل کتاب، دست معلم را برای آزمودن شیوه‌های متفاوت می‌بندد. در نتیجه، حتی معلمانی که دغدغه تغییر دارند، ناچار به بازتولید روش‌های سنتی می‌شوند.

پیامد این چرخه معیوب، ضعف عملکرد دانش‌آموزان ایرانی در ریاضی، افت انگیزه و شکل‌گیری ذهنیتی منفی نسبت به یادگیری است؛ ذهنیتی که تا بزرگسالی ادامه پیدا می‌کند. اصلاح روش‌های تدریس ریاضی نه یک انتخاب تجملی، بلکه ضرورتی آموزشی و اجتماعی است. جهانی که بر حل مسأله، تفکر انتقادی و خلاقیت استوار است، به شهروندانی نیاز دارد که ریاضی را بفهمند، نه اینکه از آن بترسند. تغییر نگاه به تدریس ریاضی، گامی اساسی برای عبور از آموزش حافظه‌محور به آموزش اندیشه‌محور است؛ تغییری که اگر امروز آغاز نشود، فردا هزینه‌های بیشتری خواهد داشت.

برای بررسی امکان تغییر و اصلاح روش‌های تدریس ریاضی در کلاس درس، دو مقاله شاخص (یک مقاله بین‌المللی و یک مقاله داخلی) را که در زمینه تدریس خلاقانه ریاضی در کلاس درس نوشته شده‌اند بررسی کردیم.

ویلیام ت (استاد دانشگاه مینه‌سوتا) و همکارانش در سال ۲۰۰۴ مقاله‌ای با عنوان «تدریس خلاقانه ریاضیات» منتشر و تلاش کردند روش‌هایی برای عبور از تدریس سنتی ریاضی و بکارگیری شیوه‌های خلاقانه برای پرورش تفکر انتقادی دانش‌آموزان ارائه دهند.

رضا جعفری هرندی (استاد دانشگاه قم) نیز در مقاله پژوهشی « تأثیر روش تدریس ریاضی مبتنی بر رویکرد فولن بر خلاقیت و پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان دوره ابتدایی» که در سال ۲۰۲۵ منتشر شد، همین هدف را دنبال می‌کند (البته با تمرکز بر مدارس ایران). گزارش این هفته، برداشتی از دو مقاله فوق است. این مقالات سعی دارند ایده‌هایی به معلمان و نظام‌های آموزشی ارائه دهند تا با تغییر روش‌های تدریس، کلاس ریاضی را از محلی برای «نفهمیدن»، به فضایی معنادار و لذتبخش تبدیل کنند. این مقاله ها، هر دو به یک نتیجه مشترک می‌رسند: ریاضی زمانی آموخته می‌شود که دانش‌آموز درگیر فهم شود، نه حفظ.

کلاس درس؛ یک سیستم زنده

در نگاه جدید آموزشی، کلاس درس دیگر یک ماشین منظم و قابل پیش‌بینی نیست. مقاله «تدریس خلاقانه ریاضیات» کلاس را «سیستمی پیچیده» توصیف می‌کند؛ جایی که رفتار دانش‌آموز، هیجان، تجربه زیسته، رابطه با معلم و حتی اتفاقات کوچک، مسیر یادگیری را تغییر می‌دهند. این نگاه با استعاره معروف «مدرسه حیوانات» توضیح داده می‌شود: نظامی که از همه انتظار دارد یکسان یاد بگیرند و دقیقاً به همین دلیل، استعدادهای متفاوت را سرکوب می‌کند.

پژوهش جعفری هرندی نیز دقیقاً از همین نقطه شروع می‌کند. او نشان می‌دهد که آموزش ریاضی در ایران (با وجود اصلاحات برنامه درسی) همچنان بیش از آنکه به روند یادگیری توجه کند، به انتقال محتوا وابسته مانده است. نتیجه این رویکرد، افت عملکرد دانش‌آموزان ایرانی در آزمون‌های بین‌المللی ریاضی و فاصله گرفتن ریاضی از زندگی واقعی دانش‌آموزان است.

یادگیری عمیق؛ قلب تغییر

مفهوم کلیدی مشترک در هر دو مقاله، «یادگیری عمیق» است؛ مفهومی که مایکل فولن (پژوهشگر کانادایی و مدیر رهبری جهانی آموزش‌های جدید برای یادگیری عمیق و متخصص در زمینه اصلاحات آموزشی) آن را جایگزین آموزش سطحی می‌داند و جعفری هرندی به آن اشاره کرده است. یادگیری عمیق یعنی دانش‌آموز فقط بلد نباشد مسأله را حل کند، بلکه بداند چرا آن راه‌حل درست است، چگونه می‌توان آن را تغییر داد و کجا می‌توان از آن در زندگی واقعی استفاده کرد.

در رویکرد فولن، هدف آموزش ریاضی نه تمام‌کردن کتاب، بلکه پرورش شایستگی‌هایی مانند خلاقیت، تفکر انتقادی، ارتباط، مشارکت و مسئولیت‌پذیری است. پژوهش انجام‌شده در مدارس ابتدایی اصفهان نشان می‌دهد وقتی تدریس ریاضی بر این اساس طراحی می‌شود، هم خلاقیت دانش‌آموزان افزایش می‌یابد و هم پیشرفت تحصیلی آن‌ها به‌طور معنادار بهبود پیدا می‌کند.

خلاقیت؛ مهارت، نه استعداد ذاتی

هر دو مقاله با یک سوءتفاهم رایج مقابله می‌کنند: اینکه خلاقیت فقط مخصوص دانش‌آموزان «باهوش» یا معلمان «خاص» است. در این نگاه جدید، خلاقیت یک مهارت قابل پرورش است. خلاقیت یعنی توانایی دیدن راه‌های متفاوت برای حل مسأله، طرح پرسش‌های تازه و پیوند دادن مفاهیم انتزاعی با تجربه‌های واقعی.

در پژوهش ایرانی، خلاقیت به‌طور عینی سنجیده شده و نتایج نشان می‌دهد دانش‌آموزانی که با روش مبتنی بر رویکرد فولن آموزش دیده‌اند، در شاخص‌های خلاقیت «تورنس» (مانند سیالی، انعطاف‌پذیری و ابتکار) پیشرفت چشمگیری داشته‌اند. این یعنی خلاقیت، محصول روش تدریس است، نه ویژگی مادرزادی.

وقتی ریاضی معنا پیدا می‌کند

یکی از تأکیدهای اصلی مقاله بین‌المللی، استفاده از داستان‌گویی در تدریس ریاضی است. وقتی یک مسأله ریاضی در قالب داستانی از زندگی واقعی، بازی، سفر یا حتی یک موقعیت اجتماعی مطرح می‌شود، دانش‌آموز دیگر با عددهای بی‌جان روبه‌رو نیست؛ با مسأله‌ای روبه‌روست که می‌خواهد حلش کند.

در الگوی فولن نیز، ارتباط ریاضی با زندگی روزمره یکی از اصول محتوایی است.

پژوهش جعفری هرندی نشان می‌دهد وقتی آموزش ریاضی با مثال‌های ملموس، دست‌سازه‌ها، بازی و حتی حرکت بدن همراه می‌شود، انگیزه درونی دانش‌آموزان افزایش می‌یابد و ترس از ریاضی کاهش پیدا می‌کند.

مناظره، پرسش و شک

ریاضی فقط پاسخ درست ندارد؛ سؤال خوب هم دارد. یکی از روش‌های خلاقانه مطرح‌شده در مقاله «تدریس خلاقانه ریاضیات»، استفاده از مناظره و پرسش‌های فلسفی در کلاس ریاضی است. پرسش‌هایی مثل «آیا ریاضی کشف است یا اختراع؟» یا «آیا بی‌نهایت واقعاً وجود دارد؟» دانش‌آموز را از نقش مصرف‌کننده فرمول به نقش اندیشمند فعال منتقل می‌کند.

در الگوی فولن، این رویکرد در قالب «تفکر انتقادی و حل مسأله» تعریف می‌شود. دانش‌آموزان تشویق می‌شوند راه‌حل‌های مختلف ارائه دهند، باهم بحث کنند و حتی از اشتباه‌کردن نترسند. پژوهش نشان می‌دهد این فضا، هم خلاقیت را تقویت می‌کند و هم یادگیری را پایدارتر می‌سازد.

فناوری؛ ابزار، نه معجزه

هر دو مقاله نگاهی واقع‌بینانه به فناوری دارند. نرم‌افزار، انیمیشن، واقعیت مجازی و ابزارهای دیجیتال می‌توانند یادگیری ریاضی را عمیق‌تر کنند، اما فقط زمانی که در خدمت فهم باشند، نه جایگزین آن.

در پژوهش ایرانی، استفاده هدفمند از ابزارهای دیجیتال—در کنار بازی، نمایش و فعالیت گروهی—بخشی از روش تدریس بوده است. نتیجه نشان می‌دهد فناوری زمانی مؤثر است که دانش‌آموز فعال باشد، نه تماشاگر.

کلاس وارونه و زمان برای فهم

یکی دیگر از نقاط مشترک، نقد «عجله آموزشی» است. در روش کلاس وارونه، انتقال اطلاعات پایه به بیرون از کلاس می‌رود و زمان کلاس صرف گفتگو، حل مسأله و تعامل می‌شود. این روش، به‌ویژه در ریاضی، به دانش‌آموز فرصت مکث و فهم می‌دهد.

در الگوی فولن نیز، تأکید شده که زمان تدریس باید بر اساس توانایی دانش‌آموزان تنظیم شود، نه صرفاً حجم کتاب. پژوهش نشان می‌دهد همین انعطاف زمانی، به بهبود پیشرفت تحصیلی منجر شده است.

بدن، بازی و یادگیری

ریاضی الزاماً پشت نیمکت اتفاق نمی‌افتد. هر دو مقاله بر نقش بازی، حرکت بدن و فعالیت‌های غیررسمی تأکید می‌کنند. بازی‌های هدفمند، نمایش، و حتی تلفیق آموزش با ورزش، یادگیری را از حالت انتزاعی خارج می‌کند.

پژوهش جعفری هرندی نشان می‌دهد این روش‌ها نه‌تنها یادگیری را لذت‌بخش‌تر می‌کنند، بلکه مشارکت دانش‌آموزان را   افزایش می‌دهند؛ عاملی کلیدی در یادگیری عمیق.

شواهدی که نمی‌شود نادیده گرفت

برخلاف بسیاری از بحث‌های نظری، پژوهش ایرانی یک امتیاز مهم دارد: عدد و داده. نتایج آماری نشان می‌دهد روش تدریس مبتنی بر رویکرد فولن، بیش از نیمی از تفاوت خلاقیت و نزدیک به نیمی از تفاوت پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان را توضیح می‌دهد. این یعنی با یک تغییر روش، می‌توان هم خلاقیت را تقویت کرد و هم نمره را بالا برد؛ دو هدفی که معمولاً متضاد فرض می‌شوند.

آموزش ریاضی؛ مسأله‌ای فراتر از کلاس

پیام نهایی هر دو مقاله روشن است: اصلاح آموزش ریاضی فقط کار معلم نیست. نیازمند بازنگری در برنامه درسی، توانمندسازی معلمان، مشارکت والدین و ایجاد فرهنگ یادگیری است. فولن تأکید می‌کند اصلاحات جزئی و مقطعی کارساز نیستند؛ تغییر باید عمیق، پیوسته و مبتنی بر شواهد باشد.

ریاضی می‌تواند درسی باشد برای فکر کردن، نه فقط حساب کردن. تجربه‌های جهانی و شواهد بومی نشان می‌دهد که با تغییر رویکرد تدریس (از حفظ به فهم، از انفعال به مشارکت، و از ترس به کنجکاوی) می‌توان کلاس ریاضی را به فضایی زنده و معنادار تبدیل کرد.

شاید وقت آن رسیده باشد که به‌جای پرسیدن «چرا بچه‌ها ریاضی را دوست ندارند؟» بپرسیم: ما ریاضی را چطور به آن‌ها نشان داده‌ایم؟

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی