سیدحسین طباطبایی اصل - روزنامه اطلاعات: «برخلاف برخی روایتهای سادهسازیشده، انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ نه علیه آزادی، که علیه خفقان متولد شد.»
برای بسیاری از جوانان امروز، شنیدن این جمله شاید عجیب باشد. تصویری که طی سالهای اخیر از انقلاب اسلامی بازتولید شده، اغلب تصویری تکبعدی است: حرکتی ایدئولوژیک که گویا آزادی را قربانی کرد. اما اگر لایههای تبلیغاتی و روایتهای بازسازیشدۀ رسانهایِ جریان های مخالف انقلاب اسلامی را کنار بزنیم و به تجربه تاریخی جامعه ایران بازگردیم، با واقعیتی متفاوت روبهرو میشویم؛ واقعیتی که نشان میدهد «آزادی»، یکی از نخستین و جدیترین مطالبات انقلابیون بود.
ایرانِ دهههای پایانی حکومت پهلوی، کشوری با نمایش ظاهری مدرن اما ساختاری بسته بود. «توسعه»ای که نمایش داده میشد، عمدتاً «ویترینی» و محدود به «بخش کوچکی» از جامعه شهری بود. در پشت این ویترین، «شکاف عمیق طبقاتی»، «فقر گسترده»، «فساد ساختاری» و «تبعیض نهادینه» جریان داشت. بخش بزرگی از جامعه -از روستاها تا حاشیه شهرها- نه سهمی از این مدرنیزاسیون داشت و نه امکان بیان اعتراض به وضعیت خود. آزادی، برای اکثریت مردم، نه یک تجربۀ زیسته، بلکه آرمانی دور از دسترس بود.
از منظر سیاسی، نظام حاکم مشارکت واقعی مردم را برنمیتابید. احزاب مستقل یا اجازه فعالیت نداشتند یا به سرعت منحل میشدند. مطبوعات زیر سایه سنگین سانسور فعالیت میکردند؛ سانسوری که نه شفاف بود و نه قابل پیشبینی. نویسندگان، روزنامهنگاران و فعالان سیاسی، یا باید خودسانسوری میکردند یا به سختی هزینه میدادند. ساواک، بهعنوان بازوی امنیتی حکومت، حضوری فراگیر در فضای عمومی داشت؛ از دانشگاهها و محافل فرهنگی گرفته تا مطبوعات و حتی زندگی خصوصی شهروندان. آنچنان که هیچکس در هیچ گوشه ای از این سرزمین پهناور احساس امنیت نداشت.
گزارشهای نهادهای بینالمللی، از جمله عفو بینالملل در دهه ۱۹۷۰ میلادی، بهروشنی از بازداشتهای خودسرانه، شکنجه زندانیان سیاسی و سرکوب سازمانیافتۀ مخالفان در ایرانِ پهلوی سخن گفتهاند. حتی برخی رسانههای غربیِ همسو با دولت شاه، در مقاطعی نتوانستند بر این سطح از خشونت حکومت پهلوی چشم بپوشند. نماد عینی این انسداد سیاسی، تشکیل حزب واحد «رستاخیز» در سال ۱۳۵۳ بود؛ تصمیمی که عملاً هرگونه تکثر سیاسی را غیرقانونی اعلام کرد. جمله مشهور و تهدیدکننده و دیکتاتورانهی شاه: «کسی که عضو این حزب نشود، گذرنامه بگیرد و از این کشور به هر جهنّمی میخواهد برود یا به هر بهشتی که فکر میکند.» بهروشنی نشان میدهد آزادی سیاسی در آن دوره چگونه تعریف میشد: یا همراهی کامل، یا حذف. جالب است که عبارتِ «به هر جهنّمی میخواهد»، در پخش زنده و مستقیم منتشر شد ولی بعداً حذف کردند.
در چنین فضایی، طبیعی بود که آزادی به یکی از اصلیترین مطالبات مردم بدل شود. آزادی، در کنار استقلال و جمهوری اسلامی، یکی از سه ستون اصلی شعارهای انقلابی بود. اما آزادیِ مورد مطالبه انقلابیون، با آنچه امروز در برخی روایتهای رسانهای القا میشود، تفاوتی بنیادین داشت. این آزادی، صرفاً آزادیهای فردیِ گسسته از جامعه نبود؛ بلکه رهایی از ترس، تحقیر، وابستگی و بیصدایی بود. آزادیای پیوندخورده با کرامت انسانی، عدالت اجتماعی و حق تعیین سرنوشت. در سالهای اخیر، بخشی از رسانههای بیگانه و وابسته، کوشیدهاند این معنا را دگرگون کنند.
در این روایتسازی مجعول، از یکسو گذشتۀ پهلوی (به مددِ پخش مکرّر فیلمهای شیک و پرزرق و برق و تبلیغاتی و کاملاً گزینش شده از جشنها و مراسم کاخها) سفیدشویی میشود و از سوی دیگر، مفهوم آزادی به انتخابهای فردی، سبک زندگی و مصرف تقلیل مییابد. نتیجه این جابهجایی مفهومی آن است که انقلاب اسلامی بهعنوان حرکتی «ضد آزادی» بازنمایی شود؛ نه بهدلیل واقعیت تاریخی، بلکه بهواسطه تغییر تعریف آزادی. اما بازخوانی منصفانۀ تاریخ نشان میدهد که انقلاب اسلامی واکنشی به انباشت خفقان بود. مردمی که امکان نقد، اعتراض و مشارکت نداشتند، به خیابان آمدند تا صدای خود را بازیابند و در سرنوشتشان نقش داشته باشند. آزادی، نقطه آغاز این حرکت بود؛ نه قربانی آن.
البته باید با صداقت پذیرفت که مدتی پس از پیروزی انقلاب اسلامیِ سال ۱۳۵۷ نیز میان آزادیِ خواستهشده و آزادیِ محققشده، فاصلههایی پدید آمد. انقلاب، جنگ تحمیلی، تهدیدهای مستمر خارجی و بحرانهای پی در پی امنیتی، مسیر تحقق آزادی را پیچیده کرد. در برخی مقاطع، آزادیها محدود شد؛ گاه به نام ضرورت، گاه به نام مصلحت. این واقعیت را نمیتوان انکار کرد، همانگونه که نمیتوان آن را به یک داوری ساده و یک سویه فروکاست.
پرسش نسل امروز - این است که چرا آزادی همچنان یک مطالبۀ زنده است؟- و این، پرسشی مشروع است. پاسخ آن، در ماهیت خود آزادی نهفته است. آزادی مقصدی نهایی نیست؛ فرآیندی پویاست که نیازمند مراقبت، بازتعریف و گفتوگوی مستمر است. هیچ جامعهای، حتی جوامع دموکراتیک، از این چالش فارغ نیست.
در ایران، آزادی بخشی از هویت انقلاب است، نه مفهومی وارداتی یا تحمیلی. اگر آزادی در چارچوب قانون، اخلاق و منافع ملی فهم شود، نه تهدید نظام، بلکه نشانه پویایی آن است. همانگونه که اعتراض مسالمتآمیز، نشانه بلوغ سیاسی جامعه بهشمار میآید. بازپسگیری مفهوم آزادی، یعنی بازگشت به ریشهها؛ به یادآوردن اینکه چرا انقلاب شد و مردم چه میخواستند. آزادی نه ابزار تسویهحساب سیاسی است و نه کالایی رسانهای؛ بخشی از تجربه تاریخی ایرانیان است که بارها برای آن هزینه داده اند.
گروگان گرفتن مفهوم آزادی برای دستیابی به مقاصد سیاسی و جناحی و تقلیل این آرمان مقدس ملت به ابزار قدرت جناحی و حزبی، گناهی نابخشودنی است. آزادی را نباید یا در گذشته دفن کرد و یا به آیندهای موهوم حواله داد.
آزادی، اگر از حافظه تاریخی جدا شود، تبدیل به شعار میشود؛ و اگر از واقعیتهای امروز بریده شود، به ابزار فریب بدل می شود. تجربه انقلاب اسلامی نشان میدهد که آزادی نه از مسیر آشوب به دست میآید و نه با تحریف تاریخ حفظ میشود، بلکه در سایه گفتوگوی ملی، قانونگرایی و بلوغ سیاسی جامعه معنا پیدا میکند. درس انقلاب برای نسل امروز روشن است: آزادی را نه میتوان مصادره کرد و نه حذف. باید آن را فهمید، تمرین کرد و مسئولانه پاس داشت.
جامعهای که آزادی را با خرد جمعی بیاموزد، نه اسیر نوستالژیهای جعلی میشود، نه قربانی روایتهای تحمیلی و نه وجه المصالحۀ احزاب و گرایش های سیاسی؛ و این، شاید مهمترین سرمایهای باشد که انقلاب اسلامی ایران برای امروز و فردای این سرزمین به یادگار گذاشته است.
