شنبه ۲ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۰:۵۷
نظرات: ۰
۰
-
[ جمیله کدیور ] ارعاب مجازی و خیابانیِ جریان «خاص»

جریانی خاص در کلاب‌هاوس و اسپیس‌های ایکس فضایی ساخته که در آن فقط صدای خودشان را می‌شنوند و صداهای مخالف بلافاصله حذف می‌شود. استراتژیِ جریانی که هنوز به قدرت نرسیده، ارعاب و خفه کردن صدای منتقد است...

جمیله کدیور - روزنامه اطلاعات: بعد از اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴، سپهر سیاسی خارج از کشور با پدیده‌ نوظهور نگران‌کننده‌ای مواجه شده؛ برآمدن جریانی رادیکال در میان دیاسپورا که به جای منطق و گفتگو، ابزارهایی چون «ترور شخصیت»، «قلدری سایبری» و «ارعاب در محل کار و زندگی» را برای حذف مخالفان و منتقدان برگزیده است و از ترامپ می‌خواهند به ایران حمله کند. به نمونه هایی از اقدامات این جماعت در کف خیابان و فضای مجازی اشاره می‌کنم:

یک- فشار بر رستوران‌داران و کسبه: فشار بر کسبه و رستوران‌داران در شهرهای مختلف اروپا، آمریکا و کانادا فصل جدیدی از این رفتارهای «لمپن‌وار» است که دقیقاً در جریان برآمدن اسم پسر شاه در اعتراضات و درخواست او برای کمک و حمله خارجی که توسط  پادشاهی‌خواهان نیز حمایت می‌شد، شکل گرفت.

این استراتژی که با نام «پاسخگو کردن» توجیه گردید، در عمل به «محاکمه خیابانی» بدل شده است. گزارش‌هایی از فشار و تجمع مقابل رستوران‌هایی منتشر و ویدئوهایی در فضای مجازی دست‌به‌دست شد که نشان می‌داد افرادی به عنوان «نیروهای نظارتی نهاد پادشاهی» به رستوران‌ها و مغازه‌ها مراجعه کرده و ضمن فشار برای همراهی اجباری با فراخوان‌ها یا به دلیل عدم نصب نمادهای خاص سیاسی مثل عکس پسر شاه یا پرچم شیروخورشید، صاحبان این مراکز را تهدید به پلمب یا تحریم توسط جامعه ایرانی می‌کنند.

این افراد با ایجاد نوعی «تفتیش عقاید»، صاحبان کسب‌وکار را مجبور می‌کنند تا بین همسویی با مواضع آن‌ها (از جمله حمایت از حمله نظامی و بازگشت سلطنت) یا تخریب اعتبار یکی را انتخاب کنند. کسانی که امتناع می‌کردند، در فضای مجازی به عنوان «خائن» یا «عامل رژیم» معرفی می‌شدند. فشارها عمدتاً با اتهام وابستگی مالی یا رانت‌های حکومتی در خارج همراه بود. آن‌ها با تجمع مقابل این مکان‌ها، مشتریان را فراری می‌دادند، یا به دلیل مواضع سیاسی آنان را بایکوت می‌کردند.

برخی از این واحدها به این دلیل هدف قرار گرفتند که صاحبان کسب‌وکار در شبکه‌های اجتماعی از حمله نظامی به ایران انتقاد کرده یا از چهره‌های مخالف حمله به ایران حمایت نموده بودند. شیوه دیگر این گروه‌ها بمباران نظرات منفی (Review Bombing) بود. آن‌ها با هماهنگی در شبکه‌های اجتماعی به صفحه این کسب‌وکارها حمله کرده و با ثبت هزاران نظر منفی یک‌ستاره، اعتبار تجاری آن‌ها را تخریب ‌کردند تا کسب‌وکار آن‌ها را فلج یا آن‌ها را مجبور به همسویی با مواضع خود کنند. در برخی شهرها، این فشارها حتی به درگیری فیزیکی مقابل بعضی رستوران‌های ایرانی کشیده شد که پلیس ناچار به مداخله گردید.

تلخ‌ترین این حملات، مورد مرتضی صادقی، مالک ۴۳ ساله افغانستانی رستوران سپیده در هامبورگ بود که به دلیل مخالفت با نصب پرچم شیر و خورشید در محل کسب خود، با یک فرد مهاجم، که گفته می‌شود از سلطنت‌طلبان بوده، درگیر شد و با ضربات چاقو جان باخت. این رفتارها باعث شده تا جامعه میزبان (پلیس و افکار عمومی غرب) نگاهی تردیدآمیز به حامیان این جنبش پیدا کند.

حمله کلامی یا فیزیکی پهلوی‌طلبان در خیابان یا رستوران به خانم‌های محجبه نیز گزارش شده است. مشابه این رفتار، در برخورد وهن‌آمیز زن جوانی با مادری سالخورده، از شرکت‌کنندگان در راهپیمایی ۲۲ بهمن تهران درحالیکه عکسی از رهبری را در دست داشت، رخ داد. در ویدئوی منتشر شده، زن جوان با ادبیاتی توهین‌آمیز و پرخاشگرانه به این مادر حمله لفظی و فحاشی می‌کند و او را به دلیل اعتقاداتش و حمل عکس رهبری مورد تحقیر و توهین قرار می‌دهد.

دو - حملات کلامی سازمان‌یافته به خبرنگاران:  بعد از گفتگوی چالشی خبرنگار ارشد سی‌ان‌ان با پسر شاه در مونیخ، که به مذاق طرفداران سرسخت سلطنت خوش نیامد، شاهد حملات کلامی هواداران به خبرنگار  باسابقه، کریستین امان‌پور، بودیم. 

پرسش در مورد فحاشی طرفداران به مخالفان، پرسش درباره مشروعیت تاریخی او بعد از سقوط حکومت پهلوی در ۴۷ سال پیش، و به چالش کشیدن «حمایت خارجی» در پنل دیگری در پرسش از سناتور لیندزی گراهام که آیا آمریکا رسماً از رضا پهلوی حمایت می‌کند؟ و پاسخ منفی گراهام به عنوان «تحقیر» پسر شاه در رسانه‌ها بازتاب یافت و بار دیگر خشم حامیان تندروی این جریان را علیه امانپور برانگیخت. در برخی ویدئوهای منتشر شده، دیده می‌شود که پهلوی‌طلبان با استفاده از واژه‌های رکیک و جنسی، به او توهین کرده و مدعی شدند که او حامی دیکتاتوری و لابی جمهوری اسلامی است!  مشابه همین برخورد هواداران پسر شاه، با خبرنگار بی‌بی‌سی فارسی و دویچه‌وله انجام گرفت. وقتی بخشی از طرفداران یک جریان سیاسی، خبرنگار را به دلیل پرسیدن یا نپرسیدن سوالات مدنظر آن‌ها مورد هجمه قرار می‌دهند، در واقع زنگ خطر «توتالیتاریسم در لباس اپوزیسیون» را به صدا در ‌می‌آورند و پیامی صریح به دنیا است که برای این جریان، «پرسشگری» جرم است.

سه - دوقطبی‌سازی خانواده‌ها: رفتارهای حذفی و پرخاشگرانه پهلوی‌طلبان، جامعه ایرانی را دوشقه کرده است. دوقطبی‌سازی «یا با ما هستی یا مزدوری» فضایی ایجاد کرده که در آن «عدم طرفداری» یا «منتقد بودن» جرم تلقی می‌شود. این رفتارها باعث شکاف عمیقی میان طیف‌های مختلف شده است؛ از دوستان قدیمی گرفته تا اعضای نزدیک خانواده. گزارش‌های متعددی نشان از آن دارد که حوادث اخیر به قطع روابط خانوادگی اعم از قطع رابطه خواهرها و برادرها یا والدین و فرزندان و...، عمدتاً از سوی فرد طرفدار سلطنت که جدیداً پا به عرصه سیاست گذاشته یا تغییر رنگ داده، منجر شده و به جای گفتگو، به تقابل کلامی رسیده است.

روابطی که منجر به بایکوت یا بلاک کردن در شبکه‌های اجتماعی و قطع ارتباط و خدشه به حریم و حرمت‌ها شده است. در این فضای مسموم، با ایجاد «دشمن فرضی» فردی که مخالف یا منتقد پسر شاه یا طرفدار نظام باشد، «خائن» است. در این تفکر، یا با ما هستی یا مزدور جمهوری اسلامی، یا جاویدشاهی هستی یا خونشور!

چهار- «حمله گلّه‌ای» به مخالفان حمله نظامی: به عنوان نمونه، گلشیفته فراهانی در گفتگویی تلویزیونی و رادیویی، صراحتاً با دخالت نظامی خارجی در ایران مخالفت کرد و گفت به دخالت نظامی خارجی برای آوردن دموکراسی اعتماد ندارد و این روش هرگز واقعاً کار نکرده است. او هشدار داد که سقوط حکومت‌ها در عراق، لیبی و افغانستان به سال‌ها هرج‌ومرج، جنگ داخلی و تروریسم منجر شده و گفت که دونالد ترامپ ایران را به چشم یک «گنج» می‌بیند تا با آن بدهی‌های خود را بپردازد و تأکید کرد ثروت ایران باید به مردمش برسد.  پس از انتشار این مصاحبه، موج شدیدی از حمله‌ها، به‌ویژه از سوی جریان‌های سلطنت‌طلب و برخی فعالان اپوزیسیون،علیه او شکل گرفت.

در پی این فشارهای رسانه‌ای، او حدود یک هفته بعد با «عذرخواهیِ واکنشی» از طریق انتشار پستی در اینستاگرام، بابت بخشی از سخنانش از مردم سوگوار ایران پوزش طلبید و گفت بیان نگرانی‌اش از سرنوشت ایران پس از آزادی «نابجا» و منظورش این بوده که آینده ایران باید تنها به انتخاب مردم (چه پادشاهی، چه جمهوری) باشد، نه اینکه گروهی غیرمنتخب در مذاکرات به مردم تحمیل شوند.

ماجرای روزبه اسکندری (مهندس عمران و کارشناس محیط‌زیست) یکی دیگر از نمونه‌های بارز حملات سازمان‌یافته در فضای مجازی است. او به دلیل مواضع صریحش علیه حمله نظامی به ایران و همچنین انتقادات فنی‌ از برخی جریان‌های اپوزیسیون، هدف حملات شدیدی قرار گرفت و بارها با هدف بی‌اعتبار کردن تحلیل‌های کارشناسی او در حوزه آب و محیط‌زیست، توسط سلطنت‌طلبان و جریان‌های طرفدار مداخله نظامی، با برچسب‌هایی مثل «نایاکی»، «۵۷ی!» و «استمرارطلب» مورد هجوم قرار گرفت. او برخلاف بسیاری که از ترسِ «بایکوت شدن»،«فحش خوردن» یا «ریزش فالور» سکوت کرده یا همراه پهلوی‌خواهان شدند، در برابر این حملات ایستادگی کرد و با زبان فنی و تند به منتقدانش پاسخ داد، که همین موضوع باعث تداوم درگیری‌های او با این گروه‌ها در فضای مجازی شده است.

این رفتارهای لمپن‌وار، تند و شبه‌فاشیستی که نمونه‌هایی از آن ذکر شد، تصادفی نیستند، بلکه خروجیِ یک فرایند در بطن اپوزیسیون‌اند. رفتارهای این جماعت ریشه‌ در استیصال و ناکامی در رسیدن به هدف بزرگِ تغییر ساختار قدرت دارد. این جریان که در رسیدن به هدف برای سرنگونی ناکام مانده، دچار «خشم انباشته» شده و چون نتوانست به هسته سخت قدرت ضربه بزند، در یک «جابه‌جایی پرخاشگری»، به سمت اهدافِ در دسترس مثل خبرنگاران، کسبه، هنرمندان، دوستان و حتی اعضای خانواده خود منحرف ‌شده است.

در فضای مجازی هم به کرات شاهد فحاشی گلّه‌وار هواداران این جریان هستیم. پدیده «اتاق پژواک»  (Echo Chamber)  در فضای مجازی باعث شده این افراد فقط صداهای هم‌فکر خود را بشنوند. در این فضا، هرچه تندتر و فحاش‌تر باشید، بیشتر لایک و دنبال‌کننده می‌گیرید که بسیاری از آن‌ها رُبات هستند، این تشویق مجازی، توهّمِ «اکثریت بودن» ایجاد می‌کند و فرد گمان می‌کند نماینده کل ملت است و حق دارد هر کسی را که مثل او فکر نمی‌کند، تنبیه کند. البته نقش «پادگان رسانه‌ها»یی مثل اینترنشنال و «سربازخبرنگاران»ش در سال‌های اخیر، به‌ویژه در دوران جنبش‌های اعتراضی، از عوامل مهم این بداخلاقی‌ها و قلدرمآبی‌ها و بازتولید خشم و نفرت است. خروجی این برنامه‌ها، خشم آنی و تمایل به رفتارهای تکانشی (مثل فحاشی یا حمله فیزیکی) و مشروعیت‌بخشی به حرکت‌ها و شعارهای افراطی است.

این «پادگان ـ رسانه» در جایگاه «رهبری عملیات» با استفاده از «زبانِ جنگی» و «تئوری حذف» که مخاطب را برای «جنگ» آماده می‌کند، بر طبل «تقابل مطلق» ‌کوبید و با برجسته کردن شعارهای خاص، به مخاطب این پیام را القا کرد که «فقط این صدا اصیل است.» وقتی «رسانه پادگانی» هرگونه نقد یا پرسشگری را به عنوان «خیانت» بازنمایی می‌کند،

 اینجاست که آن طرفدار رادیکال، به خود حق می‌دهد با برچسب‌زنی و استفاده مکرر از واژگانی که بار معنایی تحقیرآمیز دارند برای هر کسی که با استراتژی پهلوی‌خواهان همراه نیست، عمل کند و با«نفرت سیستماتیک» به رستوران‌دار یا خبرنگار حمله کند، چون رسانۀ محبوبش پیش‌تر آن‌ها را «غیرخودی» تعریف کرده است. پیامد برنامه‌های این رسانه پادگانی، تولید انبوه «توده خشمگین و تهییج‌شده» و تبدیل «خشم» و نفرت به یک «سبک زندگی» است.

«سرباز ـ خبرنگارانی» که ادبیات «خالص‌سازی» و مرزبندی‌های خونین را که  بیشتر شبیه به «بیانیه‌های نظامی» است، ترویج کرده‌اند و مدام بر طبل درگیری و رودرروییِ تمام‌عیار می‌کوبند و با تهییج مخاطب و ایجاد فضای «یا اکنون یا هرگز»، راه را بر هرگونه عقلانیت و تفکّر می‌بندند و «بی‌اعتبارسازی» را تئوریزه می‌کنند و هرگونه مخالفت با تاکتیک‌های خشن را مساوی همدستی با حاکمیت معرفی ‌می‌نمایند، از ادبیاتِ «بی‌شرف‌سازی» علیه مخالفان و منتقدان استفاده می‌کنند و به پیاده‌نظامِ خود چراغ سبز می‌دهند که حمله فیزیکی و کلامی در کوچه و خیابان و رستوران و حملات مجازی در شبکه‌های اجتماعی با رکیک‌ترین فحش‌ها و توهین‌های جنسی در کامنت‌ها نه تنها بد نیست، بلکه «بخشی از مبارزه» است.

این جریان در کلاب‌هاوس و اسپیس‌های ایکس هم فضایی ساخته که در آن فقط صدای خودشان را می‌شنوند و صداهای مخالف بلافاصله حذف می‌شود. استراتژیِ جریانی که هنوز به قدرت نرسیده، ارعاب و خفه کردن صدای منتقد است؛ وای به روزی که بخواهند با چکمه‌های بیگانه بر خاک این سرزمین قدم بگذارند و قدرت را قبضه کنند.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی