مسعود دشتی درخشان - روزنامه اطلاعات: جنگها هرگز آن عملیاتهای کنترلشده و «جراحیوار» نیستند که در اتاقهای برنامهریزی نظامی تصور میشود. این تصور زمانی فرو میریزد که درگیری به خاک کشور دیگری کشیده شود.
هر برخورد نظامی در خاک ایران بلافاصله از مرزهای میدان نبرد فراتر میرود و وارد حوزهای میشود که پیامدهای انسانی، سیاسی و راهبردی آن با بمب، موشک یا فناوری قابل مهار نیست.برای ایران هر جنگی در خاک خود، بخشی از دفاع از حاکمیت، فرهنگ و مردم است. تلفات، هرچند تلخ، در حافظه ملی ثبت میشوند و مقاومت و همبستگی اجتماعی را تقویت میکنند.
تجربه تاریخی نشان میدهد کشورهایی که از خاک خود دفاع میکنند، نه تنها مشروعیت سیاسی خود را از دست نمیدهند، بلکه انسجام ملی و روحیه مقاومت در جامعه نیز افزایش مییابد.اما برای قدرتهای خارجی ماجرا متفاوت است.
هر سرباز از دست رفته بلافاصله به یک بحران داخلی در کشور مهاجم تبدیل میشود. خانوادهها پاسخ میخواهند، رسانهها فشار میآورند، پارلمانها وارد عمل میشوند و افکار عمومی اعتراض میکند.
برخلاف شبیهسازیهای نظامی، هیچ راهی برای مهار این پیامدها وجود ندارد. هر تلفات خارجی، نه یک عدد در دفتر آماری، بلکه یک مسئله سیاسی و اخلاقی پایدار است که سالها ادامه مییابد و این همان نامتقارنی استراتژیک است که ایران را در برابر هر تجاوز خارجی قدرتمند میکند.تاریخ، درسهای روشنی ارائه میدهد. میراث اسیران و مفقود شدگان ویتنام و سیاست طولانی تلفات در عراق و افغانستان، هشدارهایی انتزاعی نیستند، بلکه نشاندهنده اجتنابناپذیری هزینههای پس از جنگ برای آغازگر جنگ هستند.
در ایران، این هزینهها چند برابر میشود. هر تلفات خارجی نه تنها زیان انسانی است، بلکه به دارایی راهبردی ایران برای بازدارندگی تبدیل میشود .به همین دلیل، توقف جنگ به معنی پایان جنگ نیست، زیرا نیروهای مفقود یا کشته شده، فشار دیپلماتیک و سیاسی ایجاد میکنند و موضوع بازگرداندن آنها به ابزار مذاکره تبدیل میشود. آغازگر جنگ ناچار است تحت شرایطی وارد مذاکره شود که به ندرت به نفع او خواهد بود. این واقعیت غیرقابل انکار جنگ در خاک یک کشور مستقل است.
پیامد جنگ علیه ایران برای اروپا
هر حمله به ایران بلافاصله ثبات انرژی و اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار میدهد. تنگه هرمز - گذرگاه حیاتی برای حدود یک پنجم نفت جهان - بسیار حساس است. حتی احتمال هرگونه تهدید (حرکت نظامی، حوادث دریایی یا تنش منطقهای) میتواند قیمت نفت را به شدت افزایش دهد.
ذخایر انرژی اروپا اندک است و به همین دلیل، تحمل سیاسی برای کمبودها و تورم محدود است. بازارها فوراً واکنش نشان میدهند و هیچ تضمین دیپلماتیکی نمیتواند از افزایش هزینهها، بیمه حملونقل و فشار اقتصادی جلوگیری کند.کشورهای اروپایی که بخواهند در این ماجرا شریک شوند، فوراً با فشار داخلی مواجه خواهند شد.
تلفات سربازان، نیروهای مفقود و اختلال در جریان انرژی، به بحرانهای سیاسی، اقتصادی و اخلاقی تبدیل میشوند که قابل واگذار کردن به دیگران نیستند. جنگ در خاک کشوری دیگر، پیامدهایش فراتر از میدان نبرد است و اروپا از نخستین طرف هایی خواهد بود که اثر آن را تجربه میکند.
مزیت استراتژیک ایران دقیقاً در این پیامدهای پساجنگ نهفته است. جغرافیا، تابآوری و انسجام ملی تضمین میکند که آثار تجاوز به طور مستقیم به پایتختهای مهاجم منتقل شود. نوسانات انرژی، فشار عمومی و چالشهای اخلاقی، هزینه مداخله را دوچندان میکند.
بازگشت اجتنابناپذیر هزینه انسانی
عامل تعیینکننده در هر رویارویی با ایران، صرفاً نبرد در میدان جنگ نیست، بلکه بازگشت اجتنابناپذیر هزینه انسانی است. هر سرباز خارجی کشته یا مفقود شده، تنها یک آمار نیست، بلکه بدهی استراتژیک بلندمدت است.
آغازگر جنگ، با پارلمانهایی روبرو میشود که سرنوشت نیروهای خود را بررسی میکنند، رسانههایی که شکستها را تحلیل میکنند و افکار عمومی که پاسخگویی میخواهد. این هزینهها با پایان آتشبس، پایان نمییابند؛ بلکه ماهها و حتی سالها سیاست و مذاکرات را شکل میدهند.ایران برای بازدارندگی به شعار یا تهدید نمایشی نیاز ندارد. بازدارندگی ما در حساب و کتاب جنگ نهفته است: هر تجاوز خارجی تضمین میکند که تلفات در اختیار ایران باقی بماند و ایران مزیت راهبردی از آن کسب کند. جغرافیا، جمعیت و تابآوری، زیانهای دشمن را به قدرت چانهزنی تبدیل میکند و آغازگر جنگ با پیامدهایی روبرو میشود که از کنترل او خارج است.
جنگ علیه ایران یک حادثه محدود و قابل مدیریت نخواهد بود، بلکه یک بحران مستمر سیاسی، انسانی و اقتصادی خواهد بود که به کشور آغازگر تحمیل میشود. حمله نظامی، هزینههای انسانی، سیاسی و اقتصادی را فقط به میدان نبرد محدود نمیکند، بلکه پیامدهای آن، سران آغازگر جنگ را نیز تحت فشار قرار خواهد داد.کسانی که این واقعیت را نادیده میگیرند، تنها خطر تشدید تنش را به جان نمیخرند، بلکه در تلهای راهبردی گرفتار میشوند که هیچ راه نجاتی از آن وجود ندارد.
