سه‌شنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۱:۳۷
نظرات: ۰
۰
-
[پیام فضلی‌نژاد] گریز از «واپس‌گرایی»

نظام باید خیلی سریع، چشم‌انداز آینده را برای همگان روشن سازد؛ چشم‌اندازی که مشخص کند دولت و دیگر قوا، رسالت خود را در این دوره  چه می‌دانند؟ از چه تصمیماتی باید به شدت اجتناب و چه تغییراتی را می‌توانند به سرعت عملی کنند؟

پیام فضلی نژاد - روزنامه اطلاعات: از دی‌ماه ۱۴۰۴ بسیاری از نظریه‌ها و الگوهایی که جامعه و سیاست ایرانی پیش از این با  آن‌ها تحلیل و تفسیر می‌شد، در حال منسوخ شدن است. دیگر نمی‌توان بسیاری از پدیده‌ها را با استدلال‌های سابق و استنادات پیشین شرح داد.

حجم آوارهای ذهنی، بزرگ است و واژگان، توان و تکافوی توضیح «موقعیت» را ندارند. ابزارهای نظری و دستگاه‌های فکری، خصوصا در میان جریان‌های حاکم، مثل سابق کار نمی‌کنند و حتی ارزیابی «وضعیت» نیز به امری دشوار تبدیل گشته است. در ایران همه چیز، از انسان‌ها تا مفاهیم، هر یک به نوعی زخمی کاری خورده‌اند. بنابراین، غیرطبیعی نیست که تمام عناصر مدنی و اخلاقی ما در گستره یک دولت - ملت، در حال دگرگونی باشد؛ تغییراتی که تبعاتش به تدریج ظاهر می‌شود و فعلا تصویر روشنی از آن نداریم، گرچه در برابر آن مسئولیم.

در کنار این فروبستگی، ما با یک انسداد دیگر هم مواجه هستیم: هنوز یک «ایده‌ رسمی»‌ برای خروج از بن‌بست‌های موجود در کشور وجود ندارد و صداهای بسیار متضادی از درون به گوش می‌رسد. البته این امری غیرمنتظره نیست و پیش‌تر هم نظام دیوانی ما خود را مقید نمی‌دانست که برای عبور از بحران‌ها، نسخه‌ جامع یا مورد توافقی را ارائه کند، ولی این بار، مساله از اساس فرق دارد.

نظام باید خیلی سریع، چشم‌انداز آینده را برای همگان روشن سازد؛ چشم‌اندازی که مشخص کند دولت و دیگر قوا، رسالت خود را در این دوره  چه می‌دانند؟ از چه تصمیماتی باید به شدت اجتناب و چه تغییراتی را می‌توانند به سرعت عملی کنند؟ استراتژی اضطراریِ حکومت برای گذر از این وضع چیست؟ و برای بازسازی یک جامعه خشمگین، چه برنامه‌ای در سر دارد؟ هنوز یک «مانیفست فکری» و «برنامه کاری» شفاف وجود ندارد که دست‌کم بخش‌هایی از جامعه را با یکدیگر متحد کند. زمان به سرعت از دست می‌رود و اگر یک «توافق جدید» میان دولت و ملت به دست نیاید، آشفتگی‌ها بیشتر خواهد شد. 

البته نباید به پایان این دو فروبستگی و انسدادی که اکنون دچار آن هستیم، نا امید و بدبین بود. در برهه‌های مهم تاریخ، انقلاب‌های فکری و گشودگی‌های سیاسی اساساً در نتیجة به بن بست ‌رسیدن مجموعه‌ای از ایده‌ها، ممکن شده است. باری، در زمانه ما نیز گرچه ابر ایده‌ها مرده‌اند و ایده‌ها نیز از حیات خود می‌ترسند، اما تاریخ پر از لحظه‌های نابه‌هنگام است. گاهی یک فکر تازه و سیاست جدید، سمت‌وسوی آینده را روشن می‌کند یا افقی نو می‌سازد. پس باید در انتظار طوفانِ جنبش‌های نوپرداز بود، اما این همة مساله نیست. 

از حیث تاریخی، وقتی فروبستگی‌ها به سر حد خود می‌رسند، خطر غلبه «ارتجاع» نیز به بالاترین حدش میل می‌کند. با تشدید فروبستگی، ارتجاع نیز شدت می‌گیرد. در همین نقطه تاریک، نگرانی برای آینده ایران بیشتر می‌شود، چون همانطور که علامه فقید، استاد محمدرضا حکیمی شرح داده‌اند «مشکل اصلی در هر انقلابی سیطره مجدد ارتجاع است، و ارتجاع یعنی: عدم درک تحول، واپس‌اندیشی و پیشرفت‌ستیزی، مسخ آزادی و عدالت، رمیدن از نوآوری و نواندیشی، مصلوب ساختنِ عقل، غیبت از زمان حاضر و حضور در زمان گذشته، زیستن در زمان کنونی، اما اندیشیدن در زمان پیشین.» این خطر چنان سهمگین است که در آخرین ملاقاتم با جناب علامه (که دو ماه پیش از درگذشت ایشان بود) فرمودند: «امروزه مهم‌ترین وظیفه قطعی روشنفکران مسلمان، مبارزه با چیرگیِ مرتجعان است. آن‌ها انقلاب مردم را از گوهر خود تهی می‌کنند چنانکه گویی هیچ انقلابی واقع نشده و باید دوباره انقلاب کرد.»

با این همه، خطر واپس‌گرایی فقط در کمین جریان اسلامی نیست، بلکه در جبهه‌های دیگر نیز شمایل ارتجاع به وضوح دیده می‌شود: نیروهای ملی‌گرا که دغدغه ایران را به عنوان یک هویت کهن و سرزمین تاریخی در سر دارند، از درون با حمله مرتجعان جریان خود مواجه‌اند. خطر یک «ارتجاع باستان‌گرا» که سلطنت‌طلبان تقلبی حامل آن هستند، ناسیونالیسم ایرانی را بیش از گذشته تهدید می‌کند. اگر عده‌ای در توهم بازگرداندن سنت‌های عربیِ صدر تاریخ اسلام‌اند، «ارتجاع باستان‌گرا» نیز سودای بازگشت به آئین پادشاهی و سنت‌های باستانی صدر ایران را دارد، هرچند که این کار فقط با حمله خارجی ممکن باشد. برخی هم به نام تجددخواهی در خیال بازگشت به سنت‌های قرن هجدهمی اروپایند و همچنان فکر می‌کنند گذشته غرب، آینده ماست. نیروهای متجدد نیز به بحرانی‌ترین دوره حیات فکری‌شان رسیده‌اند و «ارتجاع نوگرا» با شعار مدرنیزاسیون ایران، آن‌ها را به همدستی با صهیونیسم برای نجات کشور فرا می‌خواند، در حالی که بسیاری از متجددین، اعتقادات ملی و مذهبی دارند. هر سه جریان اسلام‌گرا و ملی‌گرا و تجددخواه، آزمونی سرنوشت‌ساز را برای شکست مرتجعان سپری می‌کنند.

بدین‌ترتیب، ظهور همزمان این سه نیروی ارتجاع، یک وضعیت استثنایی را رقم زده‌ است: «ارتجاع مُشدّد». گویا برگه ماموریت مشابهی در دست همه این نیروهاست تا در اتحادی نانوشته، به خردکُشی بپردازند، جامعه را از تفکر بازدارند و قدرت اندیشه آن را مسخ کنند، بدون آنکه از عواقب چنین کاری برای فردای ایران بترسند.

نیروهای ارتجاع، یک جمعیت پراکنده با گروه‌هایی خودجوش نیستند، بلکه دارای هسته‌ای سخت و زبانی فحاش‌اند که برای دستیابی به قدرت، از عمد به آشوب‌های سازمان‌یافته فکری، سیاسی و فرهنگی دامن می‌زنند. از این رو، در هفته‌های گذشته که ایران به تلاطم افتاده، رسانه‌های ارتجاعی در داخل و خارج کشور، هر صاحب‌نظری را که تسلیم پندارهای آن‌ها نشده و بر استقلال رای خود پای فشرده است، با تمام قوا طرد و تکفیر کرده‌اند. اکنون کار به جایی رسیده که با شعار «کینه مقدس» به اصل تفکر و اساس اندیشه در ایران می‌تازند و متفکران را اصلی‌ترین عامل بدبختی ایران معرفی می‌کنند! 

در چنین وضعیت دشواری، حکومت برای اینکه خود از انسداد خارج شود و همچنین، زمینه عبور از فروبستگی فکری را فراهم کند، نباید به سمت هیچ یک از نیروهای ارتجاعی گرایش یابد، بلکه باید از نزدیکی به هر سه قطب بپرهیزد.

در غیر این صورت، هم مراتب ارتجاع تشدید خواهد شد و هم گرداب بحران‌ها شدیدتر می‌شود. حکومت باید با دفع ارتجاع، نقش «میان‌داری» خود را در کارزار گروه‌های مترقیِ جامعه ایفا کند و به آن‌ها فرصت بازسازی‌ بدهد. البته نظام در این صحنه نیز ناگزیر است تا از هر دعوایی دور بماند و اجازه دهد که به تدریج، نقطه‌های تعادلی تازه‌ای کشف شود. این نخستین رسالت فکری حکومت در شرایط جدید و گام اول آن برای بازسازی یک جامعه خشمگین است. 

بسیاری از مردم هم می‌دانند که خردکُشی، خودکشی است و از این آگاهی تاریخی برخورداراند که اگر «آرمان‌شهری» فروریخته، آرمان‌شهر بعدی از راه تفکرستیزی به دست نمی‌آید، بلکه این مسیر به ناکجاآباد می‌رسد.

بنابراین، توسل به ارتجاع (از هر سنخ آن) راهی به سوی ارزش‌های تمدنی و فضائل انسانی نمی‌گشاید. این «میانه‌اندیشی ایرانیان» است که در طول تاریخ اجازه نداده تا ملت ما بمیرد. ارتجاع، عمر ملت‌ها را کوتاه می‌کند و کمر حکومت‌ها را می‌شکند، پس دیگر هیچ وطن‌پرستی نمی‌تواند در برابر آن منفعل بنشیند. وقت آن است که «مبارزه با ارتجاع» به اولین توافق جدیدِ حکومت و جامعه تبدیل شود. 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی